یک زمانی اینجا برای خودش بر و بیایی داشت... اصلا یک روزهایی بود که این صفحه اولین صفحه ای بود که با بالا آمدن ویندوز کامپیوتر لود میشد... یک زمانی اینجا خواننده داشت...نویسنده داشت... چه دوستی هایی... که هنوز هستند... چه دوستی هایی که دیگر نماندند... وبلاگ بدی اش این است... تا می نویسی زنده ای... ولش که می کنی... یا تبدیل می شوی به مرده... یا سن و سال داری که گوشه تقدیر رهایش کرده است... یک وقتهایی همینطوری از سر بیکاری، یا از سر حس نوستالژیک سری می زنم به آرشیو... چه روزهایی بود... اصلا کجایید شماها؟؟؟ اصلا من کجام؟؟؟
هر کدوممون ولو شدیم یک گوشه دنیا... ای بابا.... چی میشه یه بار دیگه این صفحه باز بشه و خواننده های قدیمی کامنت گذاشته باشند... اصلا بیاید یه مرامی بذارید دل منو خوش کنید.... یه کامنت بذارید که من دلم خوش بشه :دی
جالبی قضیه اینجاست که من کم می نویسم اما خواننده های جدید دارم... خواننده های جدید خوبی دارم.. دوستان خوبی که بخاطر اشتراکات اخیر زندگی ام با اونا با هم آشنا شدیم ... این وبلاگ برای من دوستی های خوب اورده... زندگی خوب اورده... همسر خوب اورده... اصلا کلا این وبلاگ خیلی چیز خوبیه...
پی نوشت: امیرحسین دارد الان برای باربیکیو پارتی فردای ما کباب کوبیده درست می کند ... نقطه
